ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای به عیدی دلم به روی تو شاد / عید را روی تو مبارک باد
هر کجا یاد چهره تو کنند / هیچکس را ز عید ناید یاد
ای بسا دل که از هوای لبت / در میان گل و گلاب افتاد
هر زمان شادی نوست مرا / زان رخ همچو صورت نوشاد
نی، غلط می کنم چه می گویم! / با چنین غم چگونه باشم شاد!؟
قبله نیکوان بغدادی / وز تو چشمم چو دجله بغداد
بر فلک تاختی به تندی اسب / تا رخت ماه را رخی بنهاد
می نترسی از آنک در تو رسد / آنچ کردی به جانم از بیداد
تا من از دست محنت تو کنم / پیش مخدوم خویشتن فریاد