ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای همایون نظر،از من نظری باز مگیر / طوطیم در قفص از من شکری باز مگیر
سگ قصاب توام خورده ز جانم جگری / چون جگر می خورم از من چگری باز مگیر
شب اومید مرا،روز دلفروز تویی / بنما روز و نسیم سحری باز مگیر
پا اگر بازگرفتن ز تو من آن دگر است / تو ز من پا به امید دگری باز مگیر
ای به تو زنده من و زنده به تو جان ظهیر / تو ز بیمارگران گلشکری باز مگیر