ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خسروی که رایت جاه و جلال تو / سر بر محیط عالم علوی فراشته ست
گردون مظلّه ای ست که در عرصه وجود / عصمت همیشه بر سر مُلکت بداشته ست
از چهره زمانه فرو شوی گرد ظلم / ایزد تو را بر او نه به بازی گماشته ست
شاها منم که خامه اقبال روز و شب / مدح تو بر صحیفه جانم نگاشته ست
مگذار ضایعم که مرا دور روزگار / بر اعتماد جود تو ضایع گذاشته ست