ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۱۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خدایگان جهان شهریار روی زمین / تویی که ذات تو تنها نشان اقبال است
هر آنچه خواهی و گویی تو را جز آن نبود / از آنک فکرت تو ترجمان اقبال است
چو عالمی به نماز و به روزه می خواهند / بقای ذات کریمت که کان اقبال است
اگر چه روزه در آمد به رغم اعدا نیک / طرب گزین که تنت در ضمان اقبال است
کنون که طبع هوا چون دم عدوی تو شد / به دولت تو که شادی جان اقبال است
گذشت وقت تماشای بوستان و کنون / زمین مجلس تو بوستان اقبال است
به خرمی و سعادت نشاط می کردی / که نوش بادت و این هم نشان اقبال است