ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۳۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

صدر صدور مشرق و مغرب نظام دین / بر رقعه کمال تو شاهان پیاده اند
چرخ بلند و همت عالیت گوییا / هر دو به هم ز یک رحم و صلب زاده اند
احباب تو به ذُوره دولت رسیده اند / واعدات در حضیض مذلت فتاده اند
در امتثال حکم تو آزادگان دهر / با سرو در چمن شب و روز ایستاده اند
عمری ست صاحبا که خطیبان خاطرم / یکسر زبان به خطبه مدحت گشاده اند
چون دیدم از طریق فراست که بی مُکاس / دست و دلت وظیفه ارزاق داده اند
گفتم مگر که رسم تقاضا براوفتاد / این رسم خود به طالع ثابت نهاده اند