ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۴۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پناه ملت و راعی خلق نصرة دین / تویی که چرخ به نام تو نامدار شود
بنای شرع به سعی تو مرتفع گردد / اساس عدل به ملک تو استوار شود
چو در شب حدثان صبح دولتت بدمید / چه جای صبح؟که خورشید شرمسار شود
تو از بزرگی جایی رسیده ای امروز / که آسمان ز قبولت بزرگوار شود
چه وهمها که درو بسته بود مهر و سپهر / که دولت تو بر اطراف کامکار شود
امید آن بود اکنون زمانه را از تو / که نظم رونق عالم یکی هزار شود
ز فیض نعمت تو ابر درفشان گردد / ز نشر مدحت تو خاک مشکبار شود
کسی که مدح تو گوید به جای آن باشد / که پیش همت او کاینات خوار شود
اگر قبول نکردم عطات معذورم / که پیش رای تو این نکته آشکار شود
که ابر قطره به دریا از آن فرستد باز / که تا به وقت دگر در شاهوار شود
بیاب کام دل از روزگار چندانی / که روزگار تو تاریخ روزگار شود