ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۵۰| ” میراث‌دار ادب پارسی “

مربی فضلای زمانه شمس الدین / تویی که قفل امل را سخای توست کلید
از آن سپس که میان من و تو عهد دراز / زمانه حبل متین مواصلت ببرید
تو را به مرو درون برد و خرمت بنشاند / مرا به سوی نشابور سر نگون بکشید
چو تو به اسم رسالت بیامدی ناگاه / دلم ز شوق ملاقات تو ز بر بپرید
شدی به قاعده و پرده دار بنشاندی / چنانک پرده صبرم ز غبن آن بدرید
مرا به خدمت تو محض دوستی آورد / نه رغبت زر و سیم و نه حرص نقل و نبید
حدیث رؤیت صانع مرا محقق شد / که دست معتزلی غالب ست و وجه پدید
رسول را چو به دنیا نمی توان دیدن / خدای را به قیامت چگونه بتوان دید؟