ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۵۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سر دفتر اکابر دنیا بهاء دین / از دولت تو تا به ابد انقلاب دور
عالم بر آفتاب بقای تو روشن است / بادا غبار حادثه زان آفتاب دور
گر حال من بپرسی و در خاطر آوری / تا در چه محنتم نبود از صواب دور
در آرزوی خدمت خاک جناب تو / مانم به تشنه ای که بماند ز آب دور
تا دورم از جناب تو دورم ز عافیت / خود عافیت چگونه بود زان جناب دور