ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۵۸| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خسروی که از تف تیغ تو در نبرد / جان عدو فتد چو دل شمع در گداز
هرجا که می روی ظفر اندر رکاب توست / در هیچ منزل از تو نخواهد فتاد باز
دیگر شکی نماند جهان را درین که هست / شاهی تو را حقیقت و خصم تو را مجاز
در ملک وارث پدر و عم تویی از آنک / هست از تو جان عم و پدر در نعیم و ناز
سلطان کسی بود که تو بخشیش تاج و تخت / لشکر کسی کشد که تو سازیش برگ و ساز
همچون نماز پنج سزد نوبت تو زانک / بر خلق طاعت تو فریضه ست چون نماز
بادا بر آستین ظفر تا به روز حشر / بو بکربن محمدبن ایلد گز طراز