ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۶۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

شاها به قدر همت و رای رفیع خویش / از سقف چرخ و ساحت عرش آستانه ساز
وین عندلیب را ز پی مدح گستری / بر شاخسار سایه خویش آشیانه ساز
ساز و نوای جاه تو را این نوای من / در خور بود که خوش نبود بی ترانه ساز
گفتم قصیده ای که ز نظمش حسد برد / اوهام نکته پرور و طبع فسانه ساز
و آمد به حضرت تو شها بلبلی چو من / دلم قبول گستر و وز لطف دانه ساز
یا باز پس فرست ازینجا به خانه ام / یا در جوار بارگه اینجام خانه ساز