ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۶۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خدایگان جهان شهریار دریا دل / توراست دست گهر بخش و لفظ لؤلؤ پاش
بر اسمان و زمین دست مطلق است تو را / که از وظیفه جود تو یافتند معاش
گهی به پنجه هیبت دل جهان بشکن / گهی به ناخن قدرت رخ فلک بخراش
تویی که باد صبا در جهان نیارد کرد / نسیم عارض گل بی جواز حکم تو فاش
مکارم تو چنان عام گشت در عالم / که در سخای تو با من برابرند اوباش
به روی مدح برون بردم این شکایت حال / اساس مظلمه ای می نهم تو حاکم باش
مرا که باز سپیدم سزد که بسته شود / ز آفتاب لقای تو دیده چون خفاش؟