ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۶۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

پناه اهل هنر پیشوای روی زمین / توراست چرخ نکوخواه و بخت خیراندیش
تویی که در حرم دولتت به نقل طباع / موافقت دهد ایام گرگ را با میش
ز جام مهر تو نو شد زمانه شربت نوش / ز دست قهر تو یابد سپهر قربت نیش
بزرگوارا معلوم رای توست که من / ز روزگار کفافی طمع ندارم بیش
مرا که در مه دی کسوت سمور نبود / گه تموز ندارم امید خرگه و خیش
بدانچه داشته ام دی چو قانعم امروز / مرا چه قربت بیگانه و چه وصلت خویش
دلی که می نپذیرد جراحتش الحام / بر آستانه صبرش نشانده ام به سیریش
هنوز وقت نیامد که دهر افسون گر / نهد ز رحمت تو مرهمی برین دل ریش
در تو ساحل دریا و من چنین تشنه؟ / کف تو معدن روزی و من چنین درویش؟
کرا بماند ازین غصه جان و دل به قرار؟ / که تیر چرخ برآید درین مقام از کیش
شنیده ام که تو اندیشه کرده ای که مرا / نهی به تربیت اسباب خرمی در پیش
ازین صواب تر اندیشه نیست در عمل آر / و گرنه ره مده اندیشه را به خاطر خویش