ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۶۹| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای مثال تو را زمین و زمان / کرده از راه امتثال مثول
دولتت را فتور ناممکن / حشمتت را زوال نامعقول
گشته پیش تو رام و آهسته / فلک تند و روزگار عجول
بر رخ آفتاب دولت تو / آسمان نانهاده داغ افول
در دلت نور کبریای خدای / بر تنت فر معجزات رسول
کرده بر وفق رای افلاطون / روح لقمان به قالب تو حلول
قلمت روز و شب کشان در پا / طره جعد و گیسوی مفتول
من بدان عزتی که نفس مراست / گشتم از خدمت ملوک ملول
سخن فضل می نیارم گفت / زانک او شعبه ای بود ز فضول
حاصل الامر مدتیست که نیست / بر در کس مرا خروج و دخول
ار چه ماندم بر آستانه تو / متردد میان ردّ و قبول