ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۸۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

تاج بخش جهان سکندر وقت / ای سزاوار افسر و دیهیم
از گلستان افسرت هر دم / به مشام فلک رسیده نسیم
تیرت اندر دل پر آتش خصم / رفته گستاخ همچو ابراهیم
آسمان در محیط همت تو / نقطه ای در میان حلقه جیم
دل دشمن ز رمح چون الفت / تنگ و تاریک همچو دیده میم
حال من بنده هست معلومت / که ز عصمت گرفته ام تعلیم
قدری وام کرده ام لیکن / وجه یک جو ندارم از زر و سیم
بر در من غریم کرده مقام / همچو اقبال بر در تو مقیم
از برای دوام این اقبال / باز کن از سرم بلای غریم