ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۹۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خدایگان اکابر بهاء دولت دین / تو را رسد به جهان سروری و سر داری
من از هوای تو خو باز چون توانم کرد؟ / که با حیات من آمیخته ست پنداری
کلاه گوشه حکم تو از طریق نفاذ / ربوده از سر گردون کلاه جباری
به دولت تو سزدگر امیدوار شوم / که شاید ار به جوانان امیدها داری
نشاط کن غم مستی مخور که گاه طرب / اگر چه مست نمایی به عقل هوشیاری
دوام عمر تو باشد که آخرش نبود / سزد که کار مرا آخری به دیداری