ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۱۰۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ایا شهی که گشاده ست چرخ پیروزه / در آستان تو درهای فتح و پیروزی
دلی که آتش قهرت بسوخت تا به ابد / نیایدش پس از آن از زمانه دلسوزی
به موضعی که طریق صواب گم گردد / اشارت تو کند عقل را قلاووزی
دهد معلم رایت چو کودکان هر روز / به دست چرخ کهن تخته نوآموزی
برای نسخه تعدیل روز و شب خورشید / کند ملازمت عدل تو شبانروزی
کنون نه از پی آن شد سوی حمل که زند / به پیش طلعت تو لاف عالم افروزی
چو آفتاب غلامی زیان ندارد اگر / به خدمتت بره ای آورد به نوروزی
وجوه روزی خلق از عطا و بخشش توست / کنون به عدل نگه دار قسمت روزی
گدایی است درین پرده من بگفتم و رفت / تو دانی ار دری این پرده را وگر دوزی
به نام نیک بمان تا به حشر و شاد بزی / که به زنام نکو در جهان نیندوزی