ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۱۰۷| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خسروی که درگه قدر تو را سپهر / تا روز حشر مقصد اهل زمانه کرد
غوغای فتنه دست به جایی که بر گشاد / حزم تو دفع آن به سر تازیانه کرد
پرواز کرد گرد جهان طایر جلال / تا در پناه دولت تو آشیانه کرد
در خون بدسگال تو حزم بهانه جوی / هر قصد بد که آن بتوان بی بهانه کرد
چون طاق کبریای تو اقبال برکشید / از طاق آسمانش قضا آستانه کرد