ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اَقبِلِ الساقی برَیحانٍ و راح / هاتِها تَفتَرُّعَن ثَغرِالمِلاح
موسم عیش است در ده جام می / کز جهان بی می نیاید کس فلاح
اِنتَهی فی السُّکرِاَغصانُ الرُّبی / مالِصَحبیَ بَینَ سَکرانٍ و صاح
گل زخوبی مست و بلبل از نشاط / نیست بی شادی درین موسم مباح
قامَ فی نَصرِالهُدی مُستَنصِرا / اَحرَزَ المُلکَ باطرافِ الرماح
فتح نو در پیش دارد شهریار / عیش و عشرت را ز نوکن افتتاح
یَنتَجی اَرضَ العِدی فی جَحفَلِ / ضَلَّ فیَ لأَلائِهِ ضَوءُ الصَّباحِ
شاه عزم خطه بدخواه کرد / تا فزاید دین و دولت را صلاح
ثابتُ الاِقبالِ منصورُ اللَّوا / مُستقیمُ الاَمرِ مَأَمولُ النَّجاح