ظهیر فاریابی › شمارهٔ ۹۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نه زهره که از غمت بنالم به کسی / یا از تو شکایتی شکالم به کسی
جان رشوه دیده می دهد [اما] اشک / پیدا نکند صورت حالم به کسی