عطار › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای سرو سردار خوبان جهان / الامان از دست عشقت الامان
سخت زارم در فراق روی تو / رحمتی کن بر من ای جان جهان
گر تو جان خواهی روان بخشم ترا / زانکه تو جانی و من زنده بجان
صبر بی رویت ندارم یک نفس / طاقت هجرت ندارم یک زمان
گر بگریم بر غمت بر من مخند / ور برآیم بر سر کویت مران
من ز تو پر خار حسرت مانده‌ام / او ز من فارغ میان گلستان
آخر از بهر خدا در ما نگر / تا بکی باشم ز عشقت در فغان
این غزل چون خواند بر باد صبا / کرد تحسینش صبای با صفا