عطار › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای پر آتش داشته پیوسته دل / هر شکایت کان ز ما داری بهل
بار عشق روی ما برجان منه / تا نگردی در غم هجران خجل
چشم راهی می‌کشم زوتر بیا / العجل ای یار زیبا العجل
پای ما چون سرو بستان ز انتظار / هست یا سودات تا زانو بگل
با صبا همراه شو هنگام صبح / گر شکایت نیستت ازما بدل
بر سر پیمان و عهدت آمدم / تا نگوئی دیگرم پیمان گسل
متصل می‌باش با ما روز و شب / راز دار ما شو و شو متصل
روی من می‌بینی که از خوبی گذشت / از جمال خوبرویان چگل