عطار › غزل| ” میراث‌دار ادب پارسی “

سالها بودم ز عشق گل بدرد / با دو چشم پر زخون و روی زرد
خوش وصالی بُد رخ این باغبان / تا چه آمد بر سرش از گرم و سرد
برد محبوب مرا از گلستان / با دو چشم پر ز خون و روی زرد
بعد از این خاک سر کویش بیار / بار او بر چشم ما کن همچو گرد
چون نکردم شکر ایام وصال / پیش آمد باز این دوران بدرد
ای دل غمدیده با دوران بساز / یا برو طومار دعوی در نورد
ناله کردن تا چه بگشاید مرا / این زمان از باغبان باید مرا
رفت بلبل از پی گل تا بشهر / تا چه می‌آید بروی گل ز دهر
دید سوراخی درو گل ریخته / آتشی در زیر آن انگیخته
آبروی گل از آنجا می‌چکید / این غزل می‌گفت بلبل می‌شنید