ز موج دریا این آبر آسمان آهنگ / کشیر رایت پروین نمای بر خرچنگ
مشعبد آمد پروین او ، که در دل کوه / چو وهم مرد مشعبد همی نماید رنگ
سپهر رنگین زو گشت کوه سیم اندود / ستاره وار روان بر سپهر رنگین رنگ
سحاب گویی در منضدست بکیل / شمال گویی عود مثلثست بتنگ
شکفته شاخ سمن گرد بوستان گویی / همی بر آرد در ثمین هزار از سنگ
دهان ابر بهاری همی فشاند در / گلوی مرغ نو آیین همی نوازد چنگ
ز شاخهای سمن مرغکان باغ پرست / بلحن باربدی بر کشیده اند آهنگ
دهان لاله تو گویی همی که نوش کند / بروی سبزۀ زنگار گون نبید چو زنگ
چو ابر فندق سیمین بر آید آن ریزد / بر آرد از دل پیروزه شکل سیمین زنگ
مشعبدیست که بر خرد مهره های رخام / بحقهای بلورین همی کند بیرنگ
زمین ز زخم صبا شد نگارخانۀ چین / چمن ز شاخ سمن شد بهار خانۀ گنگ
شکفته لاله تو گویی همی که عرضه کنند / بزیر سایۀ رایات سرخ لشکر زنگ
بزخم نازده ، برق از مسام سنگ سیاه / همی فشاند خون چون سنان شاه بجنگ
گزیده شمس دول ، شهریار کهف امم / طغانشه بن محمد طبایع فرهنگ
رکاب مرکب او بر کرانۀ خورشید / زبان نیزۀ او در دهان هفت اورنگ
سخاوت وهمم وکلک و طبع روشن او / ز چرخ و انجم و افلاک و کوه دارد ننگ
زرشک زین پلنگش ، زچرخ ، بدر منیر / سیاه وزرد نماید همی چو پشت پلنگ
هلاک دشمن او را ، ز هند و از بلغار / شکنج وافعی روید بجای رمح وخدنگ
نماید از دل شاه و بقا و همت او / زمانه کوته وافلاک خرد و دریا تنگ
بدان سبب که ورا بندگان ز چین آرند / بشبه مردم روید بحد چین سترنگ
ایا ز گوشۀ تاج تو چرخ جسته علو / ویا ز پایۀ تخت تو خاک برده درنگ
تویی که پیش تو شیر ژیان چنان باشد / که پیش شیر ژیان دست بسته رو به لنگ
خدنگ پر مکش اندر کمان ، که گاه کشاد / زمین ندارد در خورد سیر او فرسنگ
چنان رود ، که ز آسیب نصل خون آلود / کند کنارۀ گردون چو نار گون نارنگ
هزار لشکر داری ، که هر یکی زیشان / فزون ترند ز دیو پلید و از ارژنگ
زمانه سیرت و دریا نهیب و چرخ توان / سهیل رایت و مه چتر و مشتری فرهنگ
چو رستم آسا در چنگ تیغ کینه کشند / بچهر دیو سپید اندر افکنند آژنگ
بیک اشارت تو در زمان گشاده کنند / ز هند تا بلغار و ز روم تا کیرنگ
تویی که ناز مخالف کنی بنیزه نیاز / تویی که شهد معادی کنی بکینه شرنگ
سنان خصم ترا گر ستاره وصف کنم / ستاره در روش آسمان بر آرد زنگ
صدف چو بیند تیغ نهنگ وار ترا / فرو رود گهر از حلق او بکام نهنگ
بدان امید که ارواح دشمنت در رزم / شود چو گوهر تیغ تو ارغوانی رنگ
شهاب را بکمان بر نهی چو چوبۀ تیر / سپهر را بحنا در کشی چو حلقۀ تنگ
زمان زمان بفلک بر ، سهیل مرجان جرم / ز سیر و ز حرکت جمله باز دارد چنگ
مگر که شاه ز بهر نگین خاتم ملک / بدست همت عالی بدو کند آهنگ
اگر چه خاتم ملک سپهر صحن ترا / ستارۀ فلکی به بود ز پارۀ سنگ
مکن ، شها، که گر این پایه او بدست آرد / بر آفتاب کند پرده های گردون تنگ
همیشه تا نرود بر سپهر چشمۀ آب / همیشه تا نبود در ستاره چوب زرنگ
موافق تو کند در سعود ناز و طرب / مخالف تو کند در عنا غریو و غرنگ