بر آن صحیفة سیمین مسای مشک مقیم / که رنگ مشک نماید بر آن صحیفة سیم
مکن ستیزه اگر چند خوبرویان را / ستیزه کردن بیهوده عادتیست قدیم
غرض ز مشک نسیمست ، رنگ نیست غرض / تو رنگ او چه کنی ؟ زو بسنده کن بنسیم
یقین شناس که با خط مقاوت نکند / رخی چو ماه تمام و تنی چو ماهی شیم
زوال ملکت خوبان خطست و ملک ترا / زوال نیک در آید ، ببیم باش ، ببیم
بسی نماند که بیرون کند ز سوسن سر / بنفشة طبری زیر آن دو زلف چو جیم
چنان شوی که کس از دوستانت نستاند / اگر بمزد دهی بوسه زان دهان چو سیم
اگر چه نیست چو رخساره قد و دندانت / مه دو هفته و سرو سهی و در یتیم
کلاه کبر فرو نه ، که خوبرویان را / بهم سیاه کند بخت عارضین و گلیم
همی ببخت من ایدر لگام من دل من / ز عشق بستده و کرده بخت را تسلیم
بمدح صاحب فرزانه سید الوزرا / کجا صحیح بدو گشت روزگار مقیم
عماد ملک ابوالقاسم احمد بن قوام / که قیمتی بر او حکمتست و مرد حکیم
بخدمتش بگر ای و ز وحشتش بگریز / که این ثواب جزیلست و آن عذاب الیم
بجنت و بجحیم ار امان و بیم روند / وفاق اوست ز جنت ، خلاق او ز حجیم
چنان گریزد بخل از حریر خامۀ او / که از بلارگ الماس چهره دیو رجیم
در آفرینش شش چیز بر کمال از خلق / تمام هدیه جز او را نداند رب رحیم
زبان جاری و وجه ملیح و فدر بلند / کف گشاده و رأی متین و طبع سلیم
کسی که خدمت او کرد و دید سیرت او / از آن تبار نه جاهل بود دگر ، نه لئیم
رضیع دشمن او را خدای عزوجل / بجای شیر ز پستان دهد شراب حمیم
وگر در آتش سوزان بود موافق او / عطا کنند دلش را یقین ابراهیم
بدانگهی که زبس حرص جنگ و آتش جنگ / زنند نعره ز خاک کهن عظام رمیم
چو او بتیغ و بتدبیر پیشکار شود / مقاومت نکنندش سپاه هفت اقلیم
نه دیر پاید ، تا مهتران عصر کنند / ز خاک درگه او کیمیای ناز و نعیم
حساب راست بدیوان او چنان یابی / که راست تر نبود زان حساب در تقویم
غضنفری که بشکلش درون نگاه کند / گر از مثل دلش آهن بود شود بدونیم
ز ظالمان بدهد داد خلق و بستاند / که ظالم آتش سوزان فرو برد چو ظلیم
ایا بیان خرد را عبارت تو قرین / و یا کمال هنر را کفایت تو ندیم
تو آن کسی که مهمات روزگار شود / بحشمت تو تمام و بدولت تو سلیم
نجات خلق بقهر تو و سیاست تست / ز بند بسته و بیم بزرگ و رنج عظیم
مقیم بخت بخدمت بپای پیش کسیست / که او بپای بود پیش خدمت تو مقیم
تو در سواد نشابور بوده ای ، که خرد / بمدحت توهمی کرد بنده را تعلیم
خدایگان اگر این چند بیت بپسندد / رهی ز ملک طرب پای بر نهد بصمیم
دقایق سخن آنجا کشد بمدحت تو / که عاجز آید از ادراک او ذکای فهیم
ز روزی نظم بجایی رسد که در نرسد / بگرد نظم وی اندر کلام هیچ کلیم
همیشه تا نرسد در جهان ضعیف و قوی / همیشه تا نبود در سیر صمیم و رمیم
زمان بنام تو باد و جهان بکام تو باد / رفیق دولت عالی و رهنمای علیم
خجسته باد و پذیرفته عید و روزۀ تو / گشاده دست تو بر عون خیر و قهر اثیم