ازرقی هروی › شمارهٔ ۵۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای مر ابدان بزرگی را بپیروزی روان / وی مر الفاظ سخاوت را ببخشیدن ضمان
بر تن دولت بقای جاه تو بهتر ز سر / در سر همت هوای جود تو برتر ز جان
بردبار امرت آمد گیتی نا بردبار / مهربان جاهت آمد گنبد نا مهربان
یادگاری دانم از طبع تو در دانش خرد / مستعاری دانم از رای تو پاکی در روان
کلکت از قدرت قدر ، اسب تو از تیزی قضا / ای قدر در زیر دست و ای قضا در زیر ران
گرچه تأثیر سپهری گردشی دارد ثقیل / هم برجاه تو آخر هم بجنباند عنان
گر چه دارد نار دانه رنگ لعل نابسود / نیست لعل نابسوده در بها چون ناردان
تا همی خورشید دارد چهرۀ زرین سپر / تا همی پروین نماید پیکر سیمین سنان
پیکر پروین بود در زیر نعلت خاکبوس / چهرۀ خورشید باشد در سرایت پاسبان