ابوسعید ابوالخیر › تکه ۲۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از دوست به هر چیز چرا بایدت آزرد / کین عیش چنین باشد گه شادی و گه درد
گر خوار کند مهتر خواری نکند عیب / چون باز نوازد شود آن داغ جفا سرد
صد نیک به یک بد نتوان کرد فراموش / گر خار بر اندیشی خرما نتوان خورد
او خشم همی گیرد تو عذر همی خواه / هر روز به نو یار دگر می‌نتوان نکرد