خدای عرش گواه و زمانه آگاه است / که دین عزیز به سلطان دین ملکشاه است
شهی که خاطر پاک و ضمیر روشن او / ز هر هنرکه خدا آفریده آگاه است
اگر به افسر و گاه است فخر هر ملکی / به فرّ طلعت او فخرِ افسر و گاه است
ملوک روی سوی درگهش نهادستند / که قبلهگاه ملوک خجسته درگاه است
فتوح او به عدد هست اگر حساب کنند / فزون از آنکه حروف سخن در افّوا هست
ایا شهیکه تورا در صفات پادشهی / کمال صد مَلِک است و جمال صد شاه است
ز خدمت تو شهان را سعادت و شرف است / ز طاعت تو جهان را جلالت و جاه است
زگَرد موکب تو روی ماه پرخاک است / ز نعل مرکب تو روی خاک پُرماه است
اگر ستاره پرستش کند تورا وقت است / اگر زمانه ستایش کند تو را گاه است
رضا و خشم تو مانند مشتری و زُحَل / همیشه سعد نکوخواه و نحس بدخواست
بهخدمت تو دو تا هست خدمت ملکان / از آنکه با تو دل روزگار یکتا هست
چرا نهد عدوی تو خلاف را سرو بن / که جای او سردارست یا بن چاه است
مخالفان تو با آه و آهنند ندیم / سر و زبان همه زیر آهن وآه است
هر آن عدو که سپاهش گرانتر از کوه است / چو پیش تیغ تو آید سبکتر از کاه است
بسا کسا که همیگفت شیر شرزه منم / کنون ز بیم تو بیچارهتر ز روباه است
ز تو جدا نشود دولت تو یکساعت / که با تو دولت تو همنشین و همراه است
دلیل توست بهر جای عِصمت یزدان / برین دلیل دلیل اِعتَصَمتَ بِالله است
خجسته باد شب و روز و ماه و هفتهٔ تو / همیشه تاکه شب و روز و هفته و ماه است
بهدولت اندر عمری دراز باد تو را / که دست بد ز تو و دولت تو کوتاه است
شمار ملک تو صد بار صد زیادت باد / که حدّ عمر تو پنجاه بار پنجاه است