رای ملک آرای خاتون آفتاب دیگرست / بر زمین از آفتاب آسمان روشنترست
کرد روشن عالمی از رای ملک آرای خویش / آن خداوندی که سلطان جهان را مادرست
هست فارغ دل ز احوال خراسان و عراق / تا محمد در عراق و در خراسان سنجر ست
از پدر گیتی به فرزندان او میراث ماند / خصم او رفت از میان و حق بهدست حقورست
گرچه سلطان و ملک را هست لشکر بیشمار / هر دو خسرو را دعای او فزون از لشکر است
تاکه عهد و بیعت هر دو بدو هست استوار / هر دو را شادی ز عهد و بیعت یکدیگرست
هر دو را نور وفاداری و نیکی در دل است / هر دو را تاج جهانداری و شاهی بر سرست
عیش هر دو خرم است و وصل هر دو فرخ است / عهد هر دو محکم است و عقد هر دو درخور است
ای سرافرازی که زیر آسمان چنبری / پشت خاتونان به خدمت پیش تو چون چنبر است
مصلحت بُرج است و عقل تو در آن چون کوکب است / مملکت درج است و عدل تو در آن چون گوهرست
از عجایب هست در ایام فرزندان تو / هرچه در افسانهٔ کیخسرو و اسکندر است
درکف تایید و نصرت رای تو جون رایت است / بر سر اقبال و دولت نام تو چون افسر است
خاک درگاه تو چشم فتح را چون توتیاست / گرد اسبان تو مغز ملک را چون عنبر است
در مقام توست عز و نصرت اسلام و دین / هر مسلمان کاو بقای تو نخواهد کافرست
تا چهارمکشور از خعرات تو همعمور شد / اختیار جملهٔ عالم چهارم کشور است
آنچه در مرو و نشابور از عمارت کردهای / بر زبان خلق شیر و شرح آن تا محشر است
ازطرب روی نکوخواهانت چون لاله است وگل / وز شکنجه روی بدخواهانت چون نیلوفر ست
جاه و زهد تو بیاراید همی دنیا و دین / زهد تو دینپرور و جاه تو دنیا پرورست
هست عمر دوستانت همچو شاخ بارور / باز عمر دشمنانت همچو تخم بیبر ست
خرمی کن تا هزاران سال در ایام عید / زانکه عید اندر شریعت سنت پیغمبر ست
شاد باش از اختر سلطان و از بخت بلند / کاین یکی فرخندهبخت و آنیکی نیکاخترست