ای صاحب اعلی دل تو عالم اعلاست / رای تو چو خورشید، درخشنده و والاست
گر دهر مُهَنّاست بدین عید همایون / این عید همایون به بقای تو مهناست
عالم به تو خرم شد و گیتی به تو روشن / دولت به تو باقی شد و ملت به تو آراست
شغل همه آفاق به فرمان تو شد خوب / کار همه احرار به کردار تو شد راست
از ماه فلک تا دل تو هست تفاوت / چندانکه تفاوت ز ثری تا به ثریاست
گر ماه فلک تافته بر روی زمین است / ماه دل تو تافته برگنبد خَضْراست
آن ماه، گهی کاهد و گاهی بفزاید / وین ماه بیفزاید و هرگز نکند کاست
زیر علم دولت تو سایهٔ طوبی است / زیر قدم همت تو تارک جوزاست
شاید که بُوَد خصم تو از لشکر فرعون / تا رای درخشان تو همچون ید بیضاست
آثار کفایت همه از رای تو باقی است / انوار سعادت همه از روی تو پیداست
دیدار تو گویی به مثل مرکز نورست / زیرا که بدو چشم بشر روشن و بیناست
کردار تو گویی به مثل اختر سعدست / زیرا که بدو بخت بشر فرخ و برناست
گفتار تو گویی به مثل پایهٔ عقل است / زیرا که بدو جان بشر عاقل و داناست
روز همه کس هست ز توفیق تو روشن / تا در قلم تو شب تاریک مجزاست
توقیع تو بینم سبب زندگی خلق / گویی که صریر قلمت باد مسیحاست
ای صدر وزیران جهان بدر زمینی / ای بدر زمین صدر وزارت به تو آراست
من بنده همی تا صفت مدح تو گویم / از قوت مدح تو مرا طبع چو دریاست
شاید که چو دریای محیط است مرا طبع / زیرا که درو مدح تو چون لولو لالاست
با حکم ابد باد بقای تو برابر / ای یافته از حُکم ازل هرچه دلت خواست
بگذار دو صد عید علیرغم عدو را / خوش دار ولی را که تورا دولت والاست