ملک‌الشعرای بهار › قصیدهٔ ۲| ” میراث‌دار ادب پارسی “

از من گرفت گیتی یارم را / وز چنگ من ربود نگارم را
ویرانه ساخت یکسره کاخم را / آشفته کرد یکسره کارم را
ز اشک روان و خاک به سر کردن / در پیش دیده کند مزارم را
یک سو سرشک و یک‌سو داغ دل / پر باغ لاله ساخت کنارم را
گر باغ لاله داد به من، پس چون / از من گرفت لاله عذارم را؟
در خاک کرد عشق و شبابم را / بر باد داد صبر و قرارم را
بر گور مرده ریخت شرابم را / در کام سگ فکند شکارم را
جام می‌ام فکند ز کف و آن گاه / اندر سرم شکست خمارم را
بس زار ناله کردم و پاسخ داد / با زهر خند، نالهٔ زارم را
گفتم بهار عشق دمید اما / گیتی خزان نمود بهارم را
گیتی گنه نکرد و گنه دل کرد / کاین گونه کرد سنگین بارم را
باری، بر آن سرم که از این سینه / بیرون کنم دل بزه‌کارم را