ملک‌الشعرای بهار › قصیدهٔ ۲۳| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ما فقیران که روز در تعبیم / پادشاهان ملک نیمشبیم
تاجداران شامل البرکات / شهریاران کامل النسبیم
همه با فیض محض متصلیم / همه با نور پاک منتسبیم
همه دلدادگان پاکدلیم / همه تردامنان خشک‌لبیم
از فراغت میان ناز و نعیم / وز ملامت میان تاب و تبیم
گاه گلگشت خلد را کوثر / گه تنور جحیم را لهبیم
بر ما دوزخ و بهشت یکی است / که به هرجا رضای او طلبیم
خلق عالم سرند و ما مغزیم / اهل گیتی تن‌اند و ما عصبیم
قول ما حجت است در هر کار / ز آنکه ما مردمان بلعجبیم
فرح و انبساط خلق از ماست / گرچه خود جمله در غم و کربیم
ما زبان فرشتگان دانیم / زآنکه شاگرد کارگاه ربیم