ملک‌الشعرای بهار › قصیدهٔ ۲۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خیز و طعنه بر مه و پروین زن / در دل من آذر برزین زن
بند طره بر من بیدل نه / تیر غمزه بر من غمگین زن
یک گره به طرهٔ مشکین بند / صد گره بر این دل مسکین زن
خواهی ار نی ره تقوا را / زآن دو زلف پرشکن و چین زن
تو بدین لطیفی و زیبایی / رو قدم به لاله و نسرین زن
گه ز غمزه ناوک پیکان گیر / گه ز مژه خنجر و زوبین زن
گر کشی، به خنجر مژگان کش / ور زنی، به ساعد سیمین زن
گر همی بری، دل دانا بر / ور همی زنی، ره آیین زن
گه سرود نغز دلارا ساز / گه نوای خوب نوآیین زن
بامداد، بادهٔ روشن خواه / نیمروز، ساغر زرین زن
زین تذرو و کبک چه جویی خیر؟ / رو به شاهباز و به شاهین زن
شو پیاده ز اسب طمع، و آن گاه / پیل‌وش به شاه و به فرزین زن
تا طبرزد آوری از حنظل / گردن هوی به تبرزین زن
بنده شو به درگه شه و آن‌گاه / کوس پادشاهی و تمکین زن
شاه غایب، آن که فلک گویدش / تیغ اگر زنی، به ره دین زن
رو ره امیری چونان گیر / شو در خدیوی چونین زن
بر بساط دادگری پا نه / بر کمیت کینه‌وری زین زن
گه به حمله بر اثر آن تاز / گه به نیزه بر کتف این زن
دین حق و معنی فرقان را / بر سر خرافهٔ پارین زن
از دیار مشرق بیرون تاز / کوس خسروی به در چین زن
پای بر بساط خواقین نه / تکیه بر سریر سلاطین زن
پیش خیل بدمنشان، شمشیر / چون امیر خندق و صفین زن
بر کران این چمن نوخیز / با سنان آخته پرچین زن
تا به راستی گرود زین پس / بانگ بر جهان کژآیین زن
چهر عدل را ز نو آذین بند / کاخ مجد را ز نو آیین زن
گر فلک ز امر تو سرپیچد / بر دو پاش بندی رویین زن
طبع من زده است در مدحت / نیک بشنو و در تحسین زن
برگشای دست کرم، و آن‌گاه / بر من فسردهٔ مسکین زن
تا جهان بود، تو بدین آیین / گام بر بساط نوآیین زن