ملک‌الشعرای بهار › غزل ۴| ” میراث‌دار ادب پارسی “

آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد / خلق را از طره‌ات آشفته‌تر خواهیم کرد
اول از عشق جهانسوزت مدد خواهیم خواست / پس جهانی را ز شوقت پر شرر خواهیم کرد
جان اگر باید، به کویت نقد جان خواهیم باخت / سر اگر باید، به راهت ترک سر خواهیم کرد
در غم عشق تو با این ناله های دردناک / اخنر بیدادگر را دادگر خواهیم کرد
هرکسی کام دلی آورده در کویت به دست / ما هم آخر در غمت خاکی به سر خواهیم کرد
تا جهانی در خور شرح غمت پیدا کنیم / خویش را زین عالم فانی به در خواهیم کرد
تا که ننشیند به دامانت غبار از خاک ما / روی گیتی را ز آب دیده تر خواهیم کرد
یا ز آه نیمشب، یا از دعا، یا از نگاه / هرچه باشد در دل سختت اثر خواهیم کرد
لابه‌ها خواهیم کردن تا به ما رحم آوری / ور به بی‌رحمی زدی، فکر دگر خواهیم کرد
چون بهار از جان شیرین دست برخواهیم داشت / پس سر کوی تو را پرشور و شر خواهیم کرد