ملک‌الشعرای بهار › غزل ۵| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در غمش هر شب به گردون پیک آهم می‌رسد / صبرکن، ای دل! شبی آخر به ما هم می‌رسد
شام تاریک غمش را گر سحر کردم چه سود؟ / کز پس آن نوبت روز سیاهم می‌رسد
صبر کن گر سوختی ای دل! ز آزار رقیب / کاین حدیث جانگداز آخر به شاهم می‌رسد
گر گنه کردم، عطا از شاه خوبان دور نیست / روزی آخر مژدهٔ عفو گناهم می‌رسد