ملک‌الشعرای بهار › غزل ۶| ” میراث‌دار ادب پارسی “

اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد / ز حسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد
برون ز زلف تو یک حلقه هم نخواهد رفت / کم از دهان تو یک ذره هم نخواهد شد
گرم دو بوسه دهی جان دهم به شکرانه / کرم ز خاطر اهل کرم نخواهد شد
تو پاک باش و برون آی بی‌حجاب و مترس / کسی به صید غزال حرم نخواهد شد
اگر بر آن سری ای ماهرو!که روز مرا / کنی سیاه، به زلفت قسم، نخواهد شد
گرم زنی چون قلم، بند بند، این سر من / ز بندگیت جدا یک قلم نخواهد شد
رقیب گفت: « بهار از تو سیر شد » هیهات! / به حرف مفت کسی متهم نخواهد شد