ملک‌الشعرای بهار › شمارهٔ ۱| ” میراث‌دار ادب پارسی “

باز بر شاخسار حیله و فن / انجمن کرده‌اند زاغ و زغن
زاغ خفته در آشیان هزار / خار رسته به جایگاه سمن
بلبلان را شکسته بال نشاط / گلبنان را دریده پیراهن
ابر افکنده از تگرگ خدنگ / آب پوشیده زین خطر جوشن
شد ز بیغوله بوم جانب باغ / شد ز ویرانه جغد سوی چمن
زآن چمن کشیان جغدان شد / به که بلبل برون برد مسکن
کیست کز بلبل رمیده ز باغ / وز گل دور مانده از گلشن
از کلام شکوفه و نسرین / وز زبان بنفشه و سوسن
باز گوید به ماه فروردین / که به رنجیم ز آفت بهمن
به گلستان درآی و کوته کن / دست بیگانگان از این مکمن
ای همایون بهار طبع‌گشای! / وای از فتنهٔ زمستان، وای
بی‌تو دیهیم لاله گشت نگون / بی‌تو سلطان باغ گشت گدای
بی‌تو شد روی سبزه خاک‌آلود / بی‌تو شد چشم لاله خونپالای
تو برفتی ز بوستان و خزان / شد ز کافور، بوستان اندای
مخزن سرخ گل برفت از دست / خیمه سروبن فتاد از پای
سنبل و یاسمین بریخت ز باد / لاله و نسترن نماند به جای
بلبلان با فغان زارا زار / قمریان با خروش هایاهای
این زمان روزگار عزت توست / در عزت به روی ما بگشای
باغ را زیوری دگر بربند / راغ را زینتی دگر بخشای
باغ دیری است دور مانده ز تو / زود بشتاب و سوی باغ گرای
آوخ از محنت و عنای شما / وای از رنج و ابتلای شما
به رخ خلق باب فتنه گشود / مجلس شوم فتنه‌زای شما
بی‌بها مانده‌اید و بی‌قیمت / زآنکه رفت از میان بهای شما
دست از این قیل و قال بردارید / نه اگر بر خطاست رای شما