ملک‌الشعرای بهار › مراسم صبحانه (یک خانواده زردشتی قدیم)| ” میراث‌دار ادب پارسی “

صبح دوم شد سپیده تابانا / زهره هویدا و ماه پنهانا
دست افق مطرفی کشید بنفش / سنجابین پروزش بدامانا
برگ درختان چو می‌کشان به‌صبوح / خون خوش برهم زنند پنگانا
زمزمهٔ مرغکان به شاخ درخت / چون به (‌میزد)‌ اجتماع مهمانا
پیر مغان شانه زد به‌روی و به‌موی / مغبچگان هر طرف شتابانا
پس درایوان گشادو، دیده چه‌دید؟ / گشته به شب چیره مهر تابانا
وز در ایوان فروغ نور گرفت / مجمره و آذر ورهرانا
آذر وهران چو آذران بزرگ / زیور مهن است و زینت مانا
پیرمقدس کرفت به‌رسم و پاژ / شد به نیاز خدای دو جهانا
آتش بهرام را ز چندن و عود / نیرو بخشود و شد فروزانا
یکسره بالاگرفت قوت نور / مشک‌و و ایوان شدند رخشانا
هیچ اثر زان شب سیاه نماند / اهریمن رفت و ماند یزدانا
چون که نیایش به‌سر رسید، نهاد / شاه زنان چاشت را یکی خوانا
شهزن‌و مان‌بد شدند برسر خوان / وز دو طرف کودکان خندانا
نان و شراب و کباب چیده‌به‌صف / زمزمه کردند و خورده شد نانا
وآنگه فرمود پیر با پسران / کای پسران دلیر ایرانا