ملک‌الشعرای بهار › مرغ خموش| ” میراث‌دار ادب پارسی “

یک مرغ سر به زیر پر اندر کشیده است / مرغی دگر نوا به فلک برکشیده است
یک مرغ سر به دشنهٔ جلاد داده است / یک مرغ از آشیانه خود سرکشیده است
یک‌ مرغ‌، جفت‌ و جوجه به‌ شاهین‌ سپرده‌ است / یک مرغ جفت و جوجه ببر درکشیده است
یک مرغ‌، پر شکسته و افتاده در قفس / یک مرغ‌، پر به گوشهٔ اختر کشیده است
یک مرغ صید کرده و یک مرغ صید او / از پنجه‌اش به قهر و به کیفرکشیده است
مرغی به آشیانه کشیده است آب و نان / ای مرغ آشیانه در آذرکشیده است
مرغی جفای حادثه دیده‌است روز و شب / مرغی جفای حادثه کمتر کشیده است
مرغی ز وصل گل‌ شده سرمست و مرغکی / ز آسیب خار، ناله مکررکشیده است
قربان مرغکی که ز سودای عشق گل / از زخم نوک خار، به‌خون برکشیده است
یا چون بهار از لطمات خزان جور / سر زبر پر نهفته و دم درکشیده است