ملک‌الشعرای بهار › هشدر به اروپا| ” میراث‌دار ادب پارسی “

در مسیل مسکنت خفتیم و چندی برگذشت / سر ز جا برداشتیم اکنون که آب از سرگذشت
موسم فرهنگ ویار و قوت بازو رسید / نوبت اورنگ و طوق و یاره و افسر گذشت
جز به بازوی توانا و دل دانا، دگر / کی توان هرگز ازین غرقاب پهناورگذشت
بر تو ای دارای منعم زین فقیران بگذرد / آنچه بر دارایی دارا ز اسکندرگذشت
بگذرد بر خانمان خان‌ و مان و لُرد و مُرد / شعله‌ای کز قیصر و از خانهٔ قیصرگزشت
بگذرد زین آهنین صرصر برین عاد و ثمود / آنچه بر عاد و ثمود از آتشین صرصر گذشت
آه سخت کارگر در دخمهٔ محنت کشی / منفجر شد دود شد وز روزن کیفر گذشت
زیر سنگ آسیای ظلم یک‌ چند آسیا / ماند و اینک آسمان بر محور دیگر گذشت
اتحاد آسیایی شد مدار آسیا / آسیابانا نبایستت ازین محور گذشت
آسیا جنبش کند و ین خواب سنگین بگلسد / تا ز نو بازآید آن آبی کزین معبر گذشت
جنبش پیرایهٔ احمر کند اکنون درست / بر اروپا آنچه از سهم نبی الاصفرکذشت
ای نژاد آسمانی وی نبیرهٔ آفتاب / ترک رامش کن که جه‌ جور مغرب از حد در گذشت
شد اروپا دایه و مام تو را پستان برید / بایدت زین دایهٔ مشفق‌تر از مادر گذشت
ای اروپا آسیا را نوبت دیگر رسید / وآسیابان را ز بیدادت به دل خنجرکذشت
ای عروسک‌ ساز و خرسگ ‌باز بس کاین طفل را / موسم مکتب رسید و نوبت تسخر گذشت
ای کهن نرٌاد حیلت گر میفکن کعبتین / داو بر چین کاین تکاور مهره از ششدر گذشت
لشگر ژاپون گذشت اکنون ز منچوری به چین / تا بگردانی کلاه از برم و چالندر گذشت