ملک‌الشعرای بهار › به شکرانه توشیح قانون اساسی| ” میراث‌دار ادب پارسی “

بگذشت اردی‌بهشت و آمد خرداد / خیز که باید قدح گرفت و قدح داد
اول خرداد ماه و وقت گل سرخ / وقت گل سرخ و اول مه خرداد
آمد خرداد ماه با گل سوری / داد بباید کنون به عیش و طرب داد
بر گل ‌سوری خوش‌ است بادهٔ سوری / وبژه ز دست تو ماهروی پریزاد
گل شکفد بامداد از بر گلبن / چون دو رخ لعبتان خلخ و نوشاد
صبح دوم کافتاب خندد بر کوه / بر سر یک شاخ‌، گل بخندد هفتاد
باد به شبگیر چون زند ره بستان / تاب درافتد به زلف سنبل و شمشاد
چون سر زلفین دلبری که ز جورش / رفته بر و بوم عمر من همه بر باد
جور پسندند خوبرویان بر من / فریاد از جور خوبروبان فریاد
ای ز جفایت شده خراب دل من / هم به وفا روزی این خراب کن آباد
بیداد اکنون‌نه‌درخور است که گشتست / گیتی از عدل شاه پر دهش و داد
ملک یکی خانه‌ایست بنیادش عدل / خانه نپاید اگر نباشد بنیاد
داد و دهش گر بنا نهند به کشور / به که حصاری کنند ز آهن و پولاد
شکر خداوند را که داد و دهش را / طرف بنائی نهاد پادشه راد
پادشه دادگر مظفر دین شاه / آنکه ز عدلش بنای ظلم برافتاد
ظلم برون شد چو او درآمد بر تخت / فتنه فرو شد چو او ز مام جهان زاد
فر و بزرگی بیامد ار ز بر عرش / دست بکش پیش تخت شاه در استاد
خرم‌و شاداست‌بخت‌شاه که گشته‌است / کشور از او خرم و رعیت از او شاد
ار جو کازاین بنای فرخ قانون / ملک بماند همیشه خرم و آباد