ملک‌الشعرای بهار › صفحه‌ای از تاریخ| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ظلمی که انگلیس در این خاک و آب کرد / نه بیوراسب کرد و نه افراسیاب کرد
از جور و ظلم تازی و تاتار درگذشت / ظلمی که انگلیس در این خاک و آب کرد
ضحاک خود ز قتل جوانان علاج خواست / وان دیگری به کشتن نوذر شتاب کرد
تازی گرفت کشور و آیین نو نهاد / چنگیز گشت خلق و خراسان خراب کرد
کرد انگلیس آن‌همه بیداد و بر سری / اخلاق ما تباه و جگرها کباب کرد
بشنو حدیث آنچه درین ملک بیگناه / از دیرباز تا به کنون آن جناب کرد
اندر هزار و نهصد و هفت آن‌زمان که روس / با ژرمن افتتاح سئوال و جواب کرد
آلمان بدید روضهٔ هندوستان به خواب / تُرکش ز راه‌آهن تعبیر خواب کرد
واندر فضای شهر پتسدام‌، ویلهلم / با نیکلا به گفت و شنو فتح باب کرد
روباه پیر یافت که آلمان به قصد شرق / دندان و پنجه تیزتر از شیر غاب کرد
با روس عهد بست و شمال و جنوب را / اندر دو خط مقاسمتی ناصواب کرد
از غرب تا به مرکز و از شرق تا شمال / تسلیم خصم چیرهٔ وحشی‌مآب کرد
بیمار گشت شاه و ولیعهد نوجوان‌ / روسی نمود لهجه و لگزی ثیاب کرد
روباه پیر گشت ز دربار ناامید / تدبیر شاه پیر و ولیعهد شاب کرد
افکند انقلابی و مشروطه را به ملک / درمان ناتوانی و داروی خواب کرد
وان‌گه چو دید مجلس ملی است مرد کار / با روس در خرابی مجلس شتاب کرد
از بیم هند کشور ما را کشید پیش / واو را فدای منفعت بی‌حساب کرد
مجلس بر اوفتاد و محمدعلی به روس / نزدیک گشت و بس عمل ناصواب کرد
زان روی در حمایت ما، مجلس عوام‌ / برضدکار شاه به دولت عتاب کرد