بتی کاو نسبت از نوشاد دارد / دلم هر ساعت از نو، شاد دارد
به روی خویش کوی و برزن من / چو لعبت خانهٔ نوشاد دارد
به صورت هست نیکوتر ز شیرین / مرا عاشقتر از فرهاد دارد
بر آن بت هست مادر زاد عشقم / که این بت حسن مادر زاد دارد
رخ او هست چون بغداد و چشمم / نشان دجلهٔ بغداد دارد
به سرخی چهرهٔ او ارغوان است / به گرد ارغوان شمشاد دارد
به نرمی سینهٔ او پرنیان است / به زیر پرنیان پولاد دارد
بر آن عاشق نیارد کرد بیداد / که او مهر امیر راد دارد
معین دولت سلطان عادل / که طبع پاک و دست راد دارد
سپهداری که اندر لشکر خویش / هزاران گرد چون کشواد دارد
به رای پاک خویش آزادگان را / ز بند روزگار آزاد دارد
به رزم اندر ز سهم هیبت خویش / همه فولاد دشمن لاد دارد
بدان ماند که تیغ آب رنگش / فروغ آزر خرّاد دارد
چو کفّار از تف دوزخ مخالف / ز تَفّ تیغ او فریاد دارد
زمانه سال عمر هر تنی را / اگر هفتاد اگر هشتاد دارد
ولیکن سال عمر دادبک را / صد و هفتاد ره هفتاد دارد
امیرا خانهٔ مجد و مروت / ز عقل و عدل تو بنیاد دارد
کسی کاو دین و داد و دانش آموخت / دل و طبع تو را استاد دارد
زعدل و جود نوشِروان و حاتم / هر آنکس کاو حدیثی یاد دارد
کجا عدل تو و جود تو بیند / حدیث هر دو یکسر باد دارد
همه ساله معزی در مدیحت / قلم چون حکم تو نَفّاذ دارد
ز شعر آورد نزد تو عروسی / که از اقبال تو داماد دارد
همیشه تا هوا سردی و گرمی / ز ماه بهمن و خرداد دارد
بنای عمر تو آباد داراد / که عمرت دین و ملک آباد دارد