ملک‌الشعرای بهار › در ذم می| ” میراث‌دار ادب پارسی “

خرد را عجب آید از این نبید / وز آنکو به نبیدش دل آرمید
می از تن بزداید توان و هوش / فراوان ضرر است اندرین نبید
در آغاز، عروسی بود نکو / به فرجام‌، عجوزی شود پلید
خدایی که به خیر آفرید خلق / شرانگیزتر از می نیافرید
بسا سرو بلندا که کرد پست / بسا جان گرامی که بشکرید
بسا مرد شریفا که می بخورد / پلیدی به جهان درپراکنید