ملک‌الشعرای بهار › بوسهٔ عید| ” میراث‌دار ادب پارسی “

به هوس بردم سی روز مه روزه بسر / که ‌یکی بوسه زنم بر لب ‌آن‌ ترک‌ پسر
خواهم اول ز دو نوشین لب او بوسهٔ عید / زان سپس خواهم ازو بوسهٔ سی روزدگر
ور مراگوید یک بوسه فزون می‌ندهم / بوسه‌زین بیش‌چه‌خواهی‌؟‌شوازین‌خانه‌بدر
اندرآن زلف زنم چنگ و فراز آورمش / من‌ زنم‌ بوسه و معشوق شود بوسه شمر
دوش بد فکر من این‌، تا بدمید اختر صبح / با دل شاد سوی دوست شدم راه سپر
دیدم از رنج مه روزه چنان گشته نژند / که بیازارد اگر خواهی گیریش ببر
از تف روزه نوان گشته چو یک‌ماهه هلال / آن قد دلکش وآن روی چو دو هفته قمر
گفت دانم که ز من بوسهٔ عیدی طلبی / بوسه‌را زین‌دولب خشک چه‌قدروچه‌خطر
روزه برمن زستم هرچه توانست بکرد / تا فرو خشکید این دو لب چون لالهٔ تر
منت ایزد را کاو از بر ما زود برفت / آه عشاق همانا که در او کرد اثر
خیز تا داد دل از باده ستانیم کنون / تا به کی باید کردن ز مه روزه حذر
گفتم ار باده خوری‌، باده مرا هست به دست / بیش از این در طلب باده بتا رنج مبر
حجره را از نو آراسته و ساخته‌ام / خیز کآماده کنم چنگ و دف و رامشگر
باده‌ای دوش خریدستم از باده فروش / پاک و روشن چو دل خسرو فرخنده گهر