ملک‌الشعرای بهار › لاله زار| ” میراث‌دار ادب پارسی “

چون پای خرد خرد نهادی به لاله‌زار / خوبان بخند خندکشندت میان کار
زان خردخرد، خورده شوی در شکارشان / کان خند خند، خندهٔ شیرست بر شکار
الوان رنگ رنگ فرو هشته از یمین / خوبان طرفه طرفه‌، روان گشته از یسار
زان رنگ رنگ، رنگ شوی درخم فریب / زان طرفه طرفه‌، طرفه درافتی به دام یار
زلفان حلقه حلقه‌، به دل‌ها زند ترنگ / صهبای جرعه جرعه‌، ز سرها برد خمار
زان حلقه حلقه‌، حلقهٔ مارست شرمگین / زان جرعه جرعه‌، جرعهٔ زهر است شرمسار
تفریح توده توده‌؛ ز پیش نظر دوان / تحریک دسته دسته‌، به پای هوس نثار
زان توده توده‌، تودهٔ ثروت شود تباه / زان دسته دسته‌، دستهٔ اسکن شود بخار!
آوخ که نرم نرم‌، حریفان نادرست / گیرند گرم گرم‌، ترا نیز در کنار
زان نرم نرم‌، نرم کند دنده‌ات مرض / زان گرم گرم‌، گرم شوی با بلا دچار
گیرند دفعه دفعه‌، زنان تنگ در برت / وز بوسه دانه دانه‌، کنندت گهر نثار
زان دفعه دفعه‌، دفعه کشد بر سرت بلا / زان دانه دانه‌، دانه زند بر تنت هزار
امراض گونه گونه کند بر تنت هجوم / و املاح‌، شیشه شیشه کشد در برت قطار
زان گونه گونه‌، گونهٔ سرخت شود تباه / زان شیشه شیشه‌، شیشه ی عمرت شود فکار
سفلیس جسته جسته کند درتنت نفوذ / سوزاک رفته رفته زند بر سرت فسار
زان جسته‌ جسته‌، جسته و ناجسته منفعل / زان رفته رفته‌، رفته و آینده شرمسار
ادرار قطره قطره چکد از سر قضیب / ادبار، لکه لکه فتد درته ازار
زان قطره قطره‌، قطرهٔ زهرت چکد به کام / زان لکه لکه‌، لکهٔ ننگ آیدت به کار
از درد، لحظه‌لحظه بریزی به رخ سرشگ / کزتنت لقمه لقمه خورد چنگ روزگار
زان لحظه لحظه‌، لحظهٔ عمر عزیز تلخ / زان لقمه لقمه‌، لقمه ی آمال ناگوار
زر داده مشت مشت به داروگر و طبیب / وافتاده پایه پایه ز قدر و ز اعتبار
زان مشت‌مشت‌، مشت‌تو نزدیک‌خلق‌باز / زان پایه پایه‌، پایهٔ افلاست استوار
هر روز پرده پرده تنت کاسته ز رنج / هر صبح کاسه کاسه دواکرده زهرمار
زان پرده پرده‌، پردگیان تو مویه گر / زان کاسه کاسه‌، کاسهٔ عمر تو مویه دار
جفت تو زار زار، بدرد تو مبتلا / زهدانش شرحه شرحه و اندام نابکار
زان زار زار، زار بگرید بر او پدر / زان شرحه شرحه‌، شرحه دل مام داغدار
فرزند قطعه قطعه برآرندش از رحم / ماماش‌، پنج پنج و اطباش‌، چار چار
زان قطعه قطعه‌، قطع‌شده مام رانفس / زان پنج‌پنج‌، پنجه به‌خون جنین‌، نگار