هر روزکه خورشید سر ازکوه برآرد / از فتح و ظفر شاه جهان را خبر آرد
گوییکه همی پوید بیک توبه تعجیل / تا نامه فتح و ظفر از راه در آرد
احسنت وزه ای خسرو پیروزکه هر روز / پیک تو همی نامهٔ فتح و ظفر آرد
هر ماه که نوگردد از آنجا که تو خواهی / اقبال تو را مژده ز ملکی دگر آرد
گه والی تو آرد مال تو ز خاور / گه عامل تو حمل تو از باختر آرد
مهر تو درختی استکه از باد سعادت / هر دم زدنی دولت و اقبال برآرد
دیدار تو خورشید جهان است که هر روز / صبح ظفر از مشرق اسلام برآرد
هرگه که سخن گویی از آثار گذشته / معنیش گه از قصه و گاه از سمر آرد
باید سخن از سیرت و آثار تو گفتن / تا طبع ز دریای معانی گهر آرد
جان است مگر عدل تو یا نور لطیف است / کاندر تن و در دیده حیات دگر آرد
از جود تو خواهد همه کس حاجت و روزی / جون حجت روزی ز قضا و قدر آرد
هرکاونه به فرمان تو بندد کمر خویش / خم داده میان پیش تو همجون کمر آرد
در دهر هر آن کاو حَشَر آرد به خلافت / اِدْبار و بلا بر تن و جانش حَشَر آرد
ابری است حسام توکه هنگام عداوت / از خون دل و چشم معادی خطر آرد
هرکاو ز پی جاه و خطر با توکشد سر / سر در خط حکم تو ز بیم خطر آرد
ور زانکه سر اندر خط حکم تو نیارد / ناگه سر شمشیر تو عمرش به سر آرد
سعده فلک از دشمن تو روی بتابد / چون رایت تو روی بهسوی سفر آرد
بر رایت تو شکل هِلال است و زمانه / در زیر هلال تو دو هفته قمر آرد
شاها ملکا بندهٔ عقل و هنر توست / هرکس که همی فخر به عقل و هنر آرد
زان فخرکه چون تو ملکی از بشر آمد / شاید که فرشته همه فخر از بشر آرد
مرد خرد از بزم تو آرد خبر از خلد / چونانکه ز رزم تو نشان سقر آرد
تا دهر بود فخر به نام تو در آفاق / هم خطبه و هم نامه و هم سیم و زر آرد
تا خاک کثافت دهد و باد لطافت / تا آب بخار آرد و آتش شرر آرد
جاوید چنان باد که پیش تو زمانه / اسباب طرب یک ز دگر خوبتر آرد