ملک‌الشعرای بهار › بهاریه و تشبیب| ” میراث‌دار ادب پارسی “

نگر به زلف و بنا گوش آن بت کشمیر / یکی ز ساده پرند و یکی ز سوده عبیر
دو پیشه دارد بر جان و دل دو طرهٔ او / یکی گذارد بند و یکی نهد زنجیر
شگفتم آید زان دل در آن بر سمین / یکی به طبع حدید و یکی به لطف حریر
برمن آمد آراسته به هم رخ و زلف / یکی چو لیله مظلم یکی چو بدر منیر
بگفت چند بهم بر، من و تو بنشینیم / یکی به رنج دچار و یکی به عشق اسیر
جواب دادم زان کم نژند شد دل و جان / یکی ز گیتی ریمن یکی ز چرخ اثیر
ز رنج سیم و زر ایدون شده است چشم و رخم / یکی به گونهٔ سیم و یکی به رنگ زریر
بگفت سوی چمن شو که سیم و زرگیری / یکی ز چهرهٔ نسرین یکی ز دیدهٔ تیر
به باغ و بستان بینی نگارخانهٔ چین / یکی پر از تمثال و یکی پر از تصویر
نهاده معجزهٔ خویش، موسی و داود / یکی به شاخ درخت و یکی به روی غدیر
سرشگ ابر بهاری به آبگیر درون / یکی است حلقه‌نگار و یکی است حلقه‌پذیر
برد شقیق و گل سرخ را به باغ و به راغ / یکی ز مرجان تاج و یکی ز عود سریر
همی بنالد رعد و همی بتابد برق / یکی چو جان مخالف یکی چو تیغ امیر