ملک‌الشعرای بهار › بیدار شو!| ” میراث‌دار ادب پارسی “

ای خفته درین خاکدان رباط / چون طفل فروبسته در قماط
تا چند نشینی به آب وتاب / ای خواجه درین خاکدان رباط
زود است که بینی به جز کفن / بیداد نبود هیچ در بساط
باله که گذشتن نشایدت / روز دگر از روزن خیاط
بی‌طاعت ایزد چه گونه‌ای / با جسم نحیف و پل صراط
مرگ است چو کلب عقور و ما / سرگرم به ‌موشیم چون ‌قطاط
چون برق‌، ربیع از پی ربیع / چون باد، شباط از پی شباط
عمر است که می‌بگذرد ز ما / ما خفته و آسوده در نشاط
برخیز و بکن فکری ای بهار / زان پیش که خاکت شود ملاط
شد قافله‌، بیدار شو ز خواب / ای خفته درین خاکدان رباط