زهی به کعبه، شرافتفزای رکن و حطیم / زهی مقام تو فخر مقام ابراهیم
زهی حریم تو چون کعبه لازمالاکرام / زهی وجود تو چون قبله واجبالتعظیم
زهی بلندتر اندر همم ز چرخ بلند / زهی عظیمتر اندر شرف ز عرش عظیم
زهی علی و نمایندهٔ تو هرچه علو / زهی علیم و ستایندهٔ تو رب علیم
علی عالی اعلا ابوالحسن حیدر / که شد صحیح ز فضل تو روزگار سقیم
بهصورت ار چه ز بوطالبی ولی به صفت / فکنده برگل آدم مشیت تو ادیم
به فلک نوح، تو بودی زمامدار نجات / برود نیل، تو بودی طلایهدار کلیم
چنین که علم تو را نیست منتها شاید / گر اعتراف نمایم که عالم است قدیم
میان لجهٔ شرع محمدی کعبه است / همان صدف که در او زاد چون تو در یتیم
برون ز یک سخنت حکمتی نمیبینند / اگر به چله نشینند صدهزار حکیم
توئی حقیقت قرآن و برتر از قرآن / که صامت است وکریم و تو ناطقی و کریم
بود بهشت برین ساحت ولایتتو / طریقت تو در آن، جوی کوثر و تسنیم
توئی حکیم وکلامت شراب معرفت است / حکیم و سفسطهاش نیست جز شراب حمیم
بر آسمانهء قهرت پی مصالح دین / به کلک فکرت گر نقطهای شود ترسیم
هزار مرتبه صائبتر است و نافذتر / ز بیلک شهب اندر مصاف دیو رجیم
حسام امر تو آنجاکه قد الف سازد / چو لاء نفی شود قدکافران به دو نیم
خدایگانا بنگر ز لطف سوی بهار / که روح قدس کند مدحت تواش تعلیم
به مدحت تو وپیروزی ولادت تو / سخن سراید در این بزرگوار حریم
حریم زادهٔ موسی که چون دم عیسی / روان فزاید خاک درش به عظم رمیم
به چشم زایر این آستان بود روشن / هرآنچه گشت به سینا نهان زچشم کلیم
زهی برآنکه نهد روی دل برین درگاه / بهرای صافی و دین درست و قلب سلیم
من این قصیده بهنجار «ازرقی» گفتم / «برآن صحیفهٔ سیمین مساز مشک مقیم»