یاد روزی کز برای دخل میدان ساختیم / از دغل سرمایه و از تزویر دکان ساختیم
گاه با شه، گاه با دستور، گه با این و آن / ساختیم و ملک را میدان جولان ساختیم
چون که خر بازار بود آن عهد، در پالان شاه / کرده پیزرها و بهر خویش پالان ساختیم
با اتابک ساختیم و تاختیم از هر طرف / خانمان خلق را تاراج و تالان ساختیم
گه ز بهر دانهپاشی شام دادیم و ناهار / گه پی حاکمتراشی سنگ و سوهان ساختیم
هرکجا بد تاجری با مایه و با اعتبار / هوهو افکندیم و او را لات و عریان ساختیم
تاجران را ورشکستیم و پی املاکشان / تیز از هر جانبی چنگال و دندان ساختیم
از برای خود مهیا رشتهٔ املاک چند / با بهای اندک و فکر فراوان ساختیم
چون عموم خلق را کردیم خر، بیدردسر / خود عمومی شرکتی در ملک عنوان ساختیم
آنیک از ترس آنیک از جهل آن دگرها از طمع / پولها دادند و ما طالار و ایوان ساختیم
پس ز صاحبثروتان روس بگرفتیم پول / راهی اندر آستارا پر ز نقصان ساختیم
چون که شد اعضای شرکت را بنای بازدید / ما به روسان اصل شرکت را گروگان ساختیم
چون ز غیرت روس راکردیم داخل در عموم / در پناه او ز غم خود را تن آسان ساختیم
نفی گشتن، حبس دیدن، بد شنیدن را به خویش / بهر بلع مال شرکت سهل و آسان ساختیم
مال مردم خوردن از اسلام باشد دور و ما / مال مردم خورده تا خود را مسلمان ساختیم
خواندن اسناد شرکت رفتمان از یاد، لیک / از نماز و ذکر، جن را مات و حیران ساختیم
لایق ریش سفید ما کزین نامردمی / ملک خود را ریشخند خلق دوران ساختیم
دولت مشروطه چون املاک ما توقیف کرد / ما برایش دفتری از کذب و بهتان ساختیم
ورنه این ایران همان باشد که ما خود از نخست / زین تقلبها بنایش پاک ویران ساختیم
می کند صاحب سند ده پنج پول خود طلب / گوئیا ما از برایش زر در انبان ساختیم
مبلغی دستی به ما باید دهد صاحب سند / زانکه ما موضوع شرکت را دگرسان ساختیم
... شرکت گشت از ... تقلب چاک و ما / خویش را چون خایهٔ حلاج لرزان ساختیم
خشتک ما را اگرگیتی برون آرد رواست / زانکه الحق بهر فاطی خوب تنبان ساختیم